موسی و یوسف نبی را ما می سازیم، اما «چمران» را بدهید اسپیلبرگ یهودی بسازد!

 سال پیش هم تن یک مَرد مُرد که به جای کمونیسم، شیفته آموزه های اسلام و فرهنگ ایران و عصاره این فرهنگ بود. مردی که ملتش آزاد شده بود و حالا با یک غول دیوانه دست و پنجه نرم می کرد که به خاک ایران چنگ اندازی کرده بود و این مرد با گروهی از همرزمانشان در روزهایی که حتی ارتشی مردمی برای مقابل به این غول شکل نگرفته بود با آموزه های پارتیزانی و چریکی اش به قصد زمین گیر کردن این غول مقابلش ایستاد و در نهایت برخلاف بسیاری که در ستاد پشت بی سیم نشسته بودند، در خط مقدم و حین توجیه یک فرمانده اش شهید شد. سی سال پیش یک مرد شهید شد؛ مردی که از پای درس آیت الله طالقاتی و شهید مطهری تا حادثه 16 آذر و از دانشگاه تگزاس تا جنبش آزادی خواهان لبنان و در نهایت میدان انقلاب و سنگر رزم برابر دشمن بعثی حضورش پررنگ بود و در آخر در راه آزادی وطن به شهادت رسید.

با گذشت سه دهه آثار تاریخی و جنگی متعددی با بودجه های میلیاردی ساخته شد و برخی از آنها ضعف های چشمگیری در داستان پردازی و به تصویر کشیدن وقایع داشت. اما هیچ کس سراغ «چمران» را نگرفت و وقتی حاتمی کیا به عنوان کارگردانی توانمند نسبت به بسیاری از کارگردانان ایرانی نیز قصد ورود به این موضوع را می کند، عملاً سنگ های بزرگی بر سر راه انداخته می شود. البته شاید اگر حاتمی کیا، مجیدی یا حتی کیارستمی که ژانرها و تم های اینچنینی در ساختار فیلم سازی شان نیست، به چمران بپردازند نتوانند بیش از سودربرگ موفق باشند و در نهایت این فیلم یک مصرف داخلی دارد، حال آنکه بخش قابل توجهی از مردم شهید چمران را می شناسند و امروز نیاز است قهرمانان ایرانی را در سطح جهان مطرح کرد.

بر این اساس چنین پرسشی پیش می آید که چه اشکالی دارد از ابزار غربی برای برجسته سازی نمودهای انقلابمان بهره ببریم؟ چه اشکالی دارد فیلمبرداری که چندین جایزه اسکار و ده ها جایزه معتبر بین المللی را برای صدها فیلم سینمایی اش دریافت کرده، مجیدی به خدمت بگیرد و حتی اگر این کارگردان کافر باشد، از تخصص چنین فیلمبرداری برای نمایش شکوه وقایع تاریخ اسلام بهره ببرد؟ وقتی نه ظرفیت فنی و نه توانمندی جهانی و نه حتی حمایت داخلی از کارگردانانی چون حاتمی کیا و مجیدی و کیارستمی وجود ندارد تا اینها به اندازه فیلمسازانی چون فینچر، نولان و یا اسپیلبرگ برسند و اگر یکی از آنها بخواهند الیور استون ایرانی باشد و همه چیز را به چالش بکشد، لهش می کنیم، چه اشکال و یا اصلاً چه راهکاری پیش رو است تا بتوانیم شکوه قهرمانان ایرانی چون همت و باقری و باکری که در مقام مقایسه حکم شاگرد چمران را داشتند، به تصویر بکشیم؟

شاید برخی بگویند چرا باید قهرمانانمان را زیر دست یک کارگردان یهودی بگذاریم که برای «مونیخ» کاندیدا و برای «فهرست شیندلر» برنده جایزه اسکار شده است که در پاسخ به سادگی باید گفت به همان دلیلی که پیامبران قوم یهود چون حضرت موسی و حضرت یوسف در دوره ای که به زندگانی بسیاری از چهره های تاریخ ایران و اسلام پرداخته نشده، با بودجه دولت ساخته می شود و از این لحاظ حداقل اسپبلرگ باید خود را مدیون ایرانی ها بداند! کارگردانان ایرانی که بودجه های میلیارد تومانی و میلیون دلاری نیز در اختیارشان قرار گرفته نشان داده اند ساخت فیلمی که قدرت رسیدن به مرحله اکران در سراسر جهان و علی الخصوص آمریکا و اروپا را داشته باشد، در توانشان نیست و بر این اساس این راهکار منطقی ترین راهکار برای توسعه ارزش هاست. به عبارت دیگر اگرچه بسیاری درک بهتری از یک قهرمان داشته باشد اما برای به تصویر درآوردن یک مینیاتور از او که بتواند جهانی شود، یک فرشچیان و چند نقاش دیگر در کل جهان توان حقیقی اش را ندارند، هرچند این نقاشان کامل ترین درک را نداشته باشند.

هرچند تصور می شود لابی های صهیونیستی اجازه ساخت چنین فیلمی را ندهند، اما اگر یک کارگردان یهودی چون اسپیلبرگ یا کارگردان دیگری چون الیور استون با کمک های میلیون دلاری که برای ساخت فیلم های خنده دار داخلی شامل حال برخی شده، مواجه شوند، شاید ترجیح دهند ساخت چنین اثری را از دست ندهند و در نهایت آنچه ساخته می شود، نام هر کارگردانی با هر سابقه ای در ذیلش درج شده باشد، مملو از یک حماسه است که اسطوره های مهجور مانده در ابعاد ایران را جهانی می کند و اینچنین می شود که وقتی در یک کشور اروپایی یا آمریکایی و یا حتی آسیای شرقی از ایرانی بودنتان می گویید و مخاطبتان می گوید از ایران فیلم چمران اسطوره تان را دیده، احساس غرور می کنید که قهرمانتان جهانی شده، کما اینکه کوبایی ها با قهرمانشان فخر می فروشند.

این رویه با مناسبات اسلامی مان نیز سازگار است؛ مناسباتی که معامله با یک مسیحی یا یهودی با هر سابقه کاری را حلال می داند. اما روش خطا را در معامله نمی پذیرد و بر این مبنا رباخواری برای مسلمانان حرام است که با چنین تعبیری ساخت فیلمی که مملو از دروغ، تهمت و یا توهین است، حتی توسط یک مسلمان معتقد حرام بوده و البته متاسفانه این عمل حرام در چند سال اخیر توسط برخی اشخاص انجام شده و باز هم انجام می شود و در مقابل ساخت یک فیلم برای اشاعه ارزش های انسانی حتی توسط یک یهودی مشروع و قابل دفاع است. این مصداق "انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال" است؛ مصداقی که این روزها که برخی می گویند هرکسی اجازه ندارد به نقد دولت بپردازد، بیشتر هم می توان مورد توجهش قرار دهد.

 حال آیا اراده ای خواهد بود که چند سال بعد در خصوص اکران سراسری فیلم شهید چمران ساخته یک کارگردان جهانی در سینماهای لندن، پاریس، نیویورک، سیدنی و تهران سخن به میان آورد یا همچنان باید با امثال شمقدری و دیگر همفکرانش در خصوص جشنواره های خارجی و دیگر مسائل خارجی سینمای جهان جدل کرد و شاهد صرف اعتبارات بی زبان دولتی در مسیر ساخت فیلم های متوسط بود و تا ده سال بعد شاهد دوربرگردان خطا در مسیر تجربه بود و در نهایت هم سنگر حسن باقری و یا چمران بگوید، آخر فیلمشان را نساختند.

/ 0 نظر / 12 بازدید