کالایی که پرویز پرستویی و قالیباف آن را در سینما تبلیغ می کنند!

در آنونس دیگری رخشان بنی‌اعتماد کارگردان سینمای ایران و مریلا زارعی از کتاب «دا» سخن گفته‌اند یا در آنونس کتاب «شنام»، رضا کیانیان به شکل کوتاهی درباره این کتاب صحبت می‌کند.

در آنونس کتاب «بابانظر» درابتدا پرویز پرستویی در صحبت‌هایی می‌گوید: «الان صحبت پهلوان پهلوانان، شهید بابانظر است.»

پرستویی در بخش‌هایی دیگر از این فیلم می‌گوید: «یادمان باشد بابانظرها چه کردند و ما چه می‌کنیم. آیا قدرشناس بابانظرها هستیم؟»

در ادامه خود پرستویی می‌گوید: «نه نیستیم.»

محمدباقر قالیباف نیز در این فیلم کوتاه می‌گوید: «شما نمی‌توانید باور کنید چشم کسی به خاطر انفجار تانک از حدقه به طور کامل در آمده باشد و تمام بدنش پر ترکش شده باشد و با کهنه‌های لباس خودش که به خاطر موج انفجار پاره شده بود سر و تن خودش را ببندد و تا صبح در منطقه بماند و یک آخ هم نگوید.»

در ادامه این فیلم، راوی در توضیحاتی می‌گوید: جنگ محمدحسن نظرنژاد را بابانظر کرد. در بستان چشم و گوش چپ خود را از دست داد و در فکه کمرش شکست. در فاو قفسه سینه‌اش شکافت و گازهای شیمیایی به ریه‌هایش رسید. شاید این مرد در میان تمام کسانی که جنگ هشت ساله را تجربه کرده‌اند یک استثنا باشد. مردی که در پایان جنگ 160 ترکش به بدن او اصابت کرده بود و تنها 57 ترکش از بدنش خارج شد و 103 ترکش همراه این پهلوان دیار خراسان به یادگار باقی ماند. خاطرات این شهید بزرگوار که حاصل 36 ساعت گفت‌وشنود با اوست در کتاب «بابانظر» گرد آمده است.

در ادامه بخش‌هایی از فیلمی با بازی پرویز پرستویی و علی نصیریان به نمایش در‌می‌آید که در آن نصیریان خطاب به پرستویی می‌گوید: «همه یک روز بازنشسته می‌شوند و امروز روز بازنشستگی توست. دوره و زمانه تغییر کرده. نگاهی به دور و اطرافت بنداز. آدم‌هایی می‌بینی که هیچ نسبتی با تو ندارند. آن‌ها می‌خواهند به عقلشان اقتدا کنند.»

پرستویی نیز می‌گوید: «روزی که به گوشت تن این بچه‌ها نیاز بود که مثل یک دیوار دور این مملکت کشیده شود، کسی رجز عقل نمی‌خواند.»
 
 
 
/ 0 نظر / 15 بازدید